من تو را به خاطر جایگاهی که داشتی دوست نداشتم؛ من تو را به خاطر تصویری که از یک خدمتگزار در ذهنم ساخته بودم دوست داشتم. به خاطر آن چهره آرام، آن نگاه مهربان، آن لبخند ساده و آن کلامی که برای بسیاری از ما یادآور مسئولیت و خدمت بود. برای من، تو تنها رئیسجمهور یک کشور نبودی؛ تو انسانی بودی که نامش با روزهای پرامید و خاطرات تلخ و شیرین زندگیام گره خورد. انسانی که وقتی تصویرش را میدیدم، در دل خودم آرزو میکردم خداوند به او توان بیشتری بدهد تا بتواند باری از دوش مردم بردارد و قدمی برای آرامش دلهای خسته بردارد.
گاهی برای رساندن یک پیام، نیازی به هزاران واژه نیست؛ کافی است کتابی را که به آن ایمان داری، با احترام در برابر چشم جهانیان بگیری و یادآور شوی که حرمت باورهای انسانها، مرزی جغرافیایی نمیشناسد.